روزانه های علی جونم...
سلام نانازم عزیزمــــــــــــــــ هفته پیش هوا یه خورده خوب بود که گفتیم به سر بریم شهرستان خونه بابابزرگ بابایی که تو مسیر هم یه سر رفتیم باغ پدر جون هواش عالی بود آفتاب دراومده بود یکی دو ساعت اونجا بودیم چه کیفی داد چایی آتیش تو اون هوا ولی همین که راه افتادیم بریم شهرستان هوا سرد شد جاده از مه شدید اصلا دیده نمیشد هم خوشگل بود هم ترسناک آخه جادش کلا پیچ پیچیه همین جوریشم آدم وحشت میکنه چه برسه تو اون هوا خلاصه رفتیم دو روز موندیم ولی به خاطر برفی که می اومد خونه موندیم وباز اومدیم خونه آخه هوا خیلی سرده و سوز داره به شدت از وقتی هوا سرد شده مواظبت هستم که سرما نخوری نمی خوام بیرون بریم که خدایی نکرده مریض نشی ولی چند روز پیش خیلی ...
نویسنده :
مامان علی(نازی)
22:44












